دوستم نوشته است:
متنی برای امتحانات نهایی بنویسید .من امسال (سال91)نهایی دارم وخیلی می ترسم و از حالا دجار سردرد های شدید هستم.با تشکر .امام بافر
من مي نويسم:
چرا سر درد هاي شديد؟چرا مثل بزرگان زندگي نمي كنددوست من؟
آيا او مي داند بزرگان چگونه زندگي مي كنند؟
بزرگان دنيا را يك بازي مي انگارند.
ودر آن بازي خيلي خوب هم بازي مي كنند.
به فكر نتيجه هم هستند.
مثل من و او كه در بازي فوتبال خيلي برايمان مهم است كه برنده شويم.
ايشان هم برايشان خيلي مهم است معلم نمونه اي باشند.
يا دكتر نمونه اي.
يا مهندس نمونه اي.
اما وقتي بازي تمام شد ديگر خود رااسير نتيجه نمي كنند.
واتفاقا به خاطرهمين نتيجه ي بهتري مي گيرند.
دوستم بايد امتحانات برايش مهم باشد .
اما نفس امتحانات .
عالي بخواند و به نمره هاي عالي بينديشد.
اما وقتي نتيجه ها آمد چه خوب چه بد بايد به فكر بازي بعد باشد.
زيرا نفس بازي مهم است.
من آدمهايي را مي شناسم از نزديك مي شناسم
كه تمام زندگي اش بازتاب حماقت هايي است كه كرده است.
دوستم در آينده همينطور خواهد شد اگر خودش را درمان نكند.
شادي
دروني است
شادي
بيروني است
من اكثرا" شادم گاهي غمگين
من اكثرا" غمگينم گاهي شاد
شيطان از درون مي خواندم به بدي
شيطان از بيرون مي خزد در من
چيزي است در من كه با من بيگانه است
وگويي از دور مي پايد مرا
چون مادري مهربان
و من دوست دارم او را
در لحظه هاي تنگ
به من پيام مي دهد كه :
خيلي بايد احمق باشد او كه قابوسنامه در كتابخانه اش خاك مي خورد
و او از خواندن (سه شنبه ها با موري )شگفت زده مي شود
و من از داشتن او خرسندم
هی می نشیند آن بالا و هی حرف هایی می زند که من گریه ام می گیرد
و هی اشک هایم می ریزد توی ریش هایم که بلند شده است
و هی بین صف بچه ها در امتحان راه می روم
و هی آنها را می خندانم
و هی به خودم می گویم
هو وه.....
چشم به هم بزنی تمام شده است این کاسه ی گه
و مگر تمام می شود لا مصب
و هی باید ادای آقای داودی را در بیاورم
و هی از زندگی لذت ببرم
و هی صبح ها بروم کنار رودخانه
و هی پرنده ها را دوست داشته باشم
و هی یادم بیاد چه گندی زده ام
و هی او از آن بالا حرف هایی بزند
و من هی بگریم
و هی اشک هایم بریزد توی ریش هایم
که بلند شده است
خیلی بلند شده است
تقدیم به لطیفیان که درس بزرگی به من داد اما درس بزرگی از من نگرفت
فکر می کردم این آیه معنایی منفی دارد.
اما حالا اطمینان دارم که مفهومش مثبت است.
( انما الحیوة الدنیا لهو" ولعب")
استاد فرمودند:
این آیه یعنی اینکه مکانیزم جهان بر لهو است و لعب .
و هیچ امکانی ندارد از این مکانیزم جدا شد و زندگی ای سالم داشت.
زندگی باید پر باشد از بازی و سرگرمی .
و باید این بازی ها و سرگرمی ها با دقت انجام شود .
با انگیزه و شوق فراوان.
اما باید خوب دانست که داریم بازی می کنیم.
انگار یک فوتبال جدی بازی می کنیم.
اما بعد از آن به حوادث بازی زیاد نیندیشیم و جزوی از زندگی ما نشود.
کدامیک از ما سالها به این می اندیشیم که مثلا" چرا پنج سال قبل
توپ را گل نکردم؟
استاد می فرمودند:
به زندگی هم باید اینگونه اندیشید.
همه چیز مثل یک بازی باشد.
شکست ها
پیروزی ها
غم ها
شادی ها
اشتباهات
شاهکارها
همه و همه یک بازی باشد
دنیا لهو باشد و لعب باشد
سالگرد اوست
دوازده سال آزگار است سالگرد اوست
و مصطفی زنگ می زند یادم می آورد زنگ می زنم
به مادرش.
می آیند اصفهان
می رویم خانه اشان با بچه ها و هی می خندیم مثل هر سال
و فردایش می رویم سر خاک و من فاتحه ای می خوانم
و خانم آزاد می گوید شما نبوی هستید
ومی گویم شاید باشم و می انگارد شوخی می کنم
حضرت داوودی هم می آیند که من عاشقشان هستم
آتش می گیرانند و هی چایی می خورم و هی چیز بد می کشم
و سه تار غمگینانه می نوازد درسینه ام
و به او می گویم خدا پدر و مادرت را بیامرزد در حیات و در ممات
و دختر ی زیبا حافظ می خواند برایمان
و وحید قاصدک را با حال می خواند که انگار پشت چشمم داغ می شود
بر می گردم خانه
تقدیم به بچه های سادات که آنها را بسیار دوست دارم.
این سه کتاب را بخوانید و باز هم از زندگی خود لذت ببرید.
البته خودم هنوز نخوانده ام.
1- پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند
2-لذت سفر کردن
3-لذت های فلسفی
و
کتاب راز فال ورق را بخوانید
و
از زندگی خود لذت ببرید
اگر می خواهید خیلی حال زندگی را ببرید
اگر می خواهید خیلی کیف کنید
اگر می خواهید خیلی محظوظ بشوید
دوتا کار بکنید
۱- فیلم زندگی شگفت انگیز را ببینید It is wonderful life
۲-کتاب راز فال ورق را بخوانید
می توانید نقاشی نیمه کاره ی مرا که برایش کشیدم و نیامد هم ببینید